سيد محمد جواد ذهنى تهرانى

278

المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس)

اين البسه را عرف ثياب و لباس و ثياب جلد كه در روايات به اين الفاظ تعبير آورده شده مىدانند . اگر ميّت در زمان حياتش پارچه‌اى را جهت لباس بريد ولى پيش از آنكه دوختن آن تكميل شود فوت كرد ، در دخول اين لباس و مشمول شددنش نسبت بحكمى كه ذكر شد دو احتمال وجود دارد : احتمال اوّل : آنكه بگوئيم اين نيز از جمله [ ثياب جلد ] محسوب شده لاجرم از افراد حبوه است زيرا به صرف آنكه بريده شد نسبتش را به ميّت داده و بعنوان لباس او از آن نام مىبرند . احتمال دوّم آنكه اگر لباس را بميّت اضافه و نسبت مىدهند ولى اين مقدار از نظر عرف كافى در صدق عنوان [ ثياب جلد ] و تعبيرات مشابه با آن نيست . سپس مىفرماين : از نظر ما اقوى اينست كه [ عمامه ] از جمله ثياب است ولو متعدّد بوده يا ميّت هنوز آن را نپوشيده باشد مشروط به اينكه پارچه آن را صرفا به منظور عمامه تهيّه كرده باشد . و همچنين است [ سراويل ] ، يعنى سراويل نيز همچون عمامه در [ ثياب ] داخل بوده ولو هرچه متعدّد باشد . و در اينكه كمربند و شال كمر در ثياب داخل باشد دو احتمالست . امّا كفش و امثال آن‌كه براى پوشش پا اختيار مىكنند قطعا در ثياب داخل نيست زيرا عرفا به آن اين اسم اطلاق نمىشود . و همچنين اگر آنچه را بكمر ميبندند از غير جنس پارچه باشد همچون كمربندهاى چرمى قطعا در ثياب داخل نبوده و از جمله حبوه نيست .